یه سوزن به خودمون!
شبهای امتحان خصوصا تو رشته پزشکی حال وهوای خاص خودشو داره. البته برای هرکسی ممکنه متفاوت از بقیه باشه، ولی برای یه دانشجوی دقیقه 90 ایِ بی برنامه، که روزای اول فرجه رو به امید روزای آخر در عالم بی خیالی طی کرده و روزای آخرم در حسرت روزای اول ،یه چیزی تو مایه های شب اول قبره.
یه عالمه مطلبی که قرار بود بخونی و نخوندی و یه ذره
مطلبی که خوندی و اکثر قریب به اتفاقشو فراموش کردی یا فک میکنی فراموش کردی (واینجاست
که با خدای خودت زمزمه میکنی :بار الهی این مغزه که به ما دادی یا آبکش ؟
) و هیچ
جوره هم به نمره کم قانع نمیشی !!! همه و همه باعث میشه یه درد شدید فشارنده و له
کننده ای در ناحیه خلف استرنوم بهت دست بده که فک کنم بشه تو طبقه بندی درد های
آنژینی جاش داد واز اونجایی که هیچ دخلی
به فعالیت فیزیکی و لخته و... نداره احتمالا از نوع (پرینزمتال یا واریانت) خواهد
بود که شاید مثل سیگار از طریق اسپاسم... .(خب بهتره بیش از این سوادمو خرج نکنم
یه وخ لازمم میشه
) و هرچه که بیشتر میگذره حالتهای خفیفی از افسردگی هم بهش اضافه
میشه.... مخلص کلام اینکه همه اینها مقدمه ای بود که عرض کنم :
شب امتحان پاتولوژی بود که بنده طبق عادت مألوف جهت افسردگی زدایی ،طبق نسخه حضرت امیر رو آورده بودم به سخنان حکمت آمیز. با این مکانیسم که نیم ساعت درس میخوندم و یه ربع سخنرانی حاج آقا پناهیان گوش میکردم (ودر طی اون نیم ساعتم ضمن مرور مطالب به حرفای حاج آقام فکر میکردم!)
اتفاقا موضوعی که اون شب راجع بهش بحث میکردند در نوع خودش پاتولوژی بود با عنوان:آسیب شناسی پدیده نادری به نام امر به معروف و نهی از منکر.
که ماشاالله این روزا تبدیل شده به یکی ازcase های نادر که خیلی کم با هاش مواجه هستیم ولی خب ظاهرا متصدیان امر که نمیدونم دقیقا کیا هستند در صدد فرهنگ سازی برای رواج این مهم دینی هستند چرا که همین اواخر تو دانشگاه خودمون یکی از ارگانها و نهاد های دانشگاهی بنر های بزرگی با این مضمون که"تذکر لسانی وظیفه همگانی"رو چند جا نصب کردند که بنده و تنی چند از دوستان قراره سر فرصت با تقدیم دسته گلی بزرگ مراتب تقدیر وتشکر خودمون رو از اوشون به عمل بیاریم چرا که گام مهمی در این زمینه برداشتند و تا چند سال جامعه دانشگاهیمون رو در مقابل خطر فراموشی این کار پسندیده واکسینه کردند.
حالا نکته جالب توجه اینجاست که حاج آقا پناهیان تو اون سخنرانی هیچ نقدی بر اوضاع خراب این پدیده نداشتند؛ که مثلا چرا امر به معروف و نهی از منکر تو جامعه مون کم شده؟ بلکه بقول خودشون خیلی رندانه داشتند می توپیدند بر اکثر بچه مذهبی هایی که مشغول هستند به انجام این واجب الهی! ! ! و به معنای واقعی کلمه یه سوزن میزدند به خودمون!
(چطور؟؟؟ لطفا ادامه مطلب رو در سکانس بعدی بخونید)
پی نوشت:عذر میخوام بابت کش دادن مطلب و موکول کردنش به سکانس بعدی. ولی واقعا مطلب طولانیه و سخنرانی رو به صورت متن در آوردن کار وقت گیر و سختیه.
مجددا عذر میخوام بابت مقدمه ای که شاید هیچ ربطی به موخره نداشت !چه کنیم که متاسفانه از بچگی عادتمون دادن به تام و جری و هیجانات کاذب؛ و مجبوری هزار تا جلوه ویژه به یه حرف حساب اضافه کنی تا حرفت (بلکه) خریدار داشته باشه.
فعلا یا علی!![]()
بسیج دانشجویی دانشکده پزشکی تبریز